
بهروز عطاییفرد مهمان بیست و هشتمین و آخرین جلسه از سری دوم تاریخ شفاهی کتاب بود.
به گزارش خبرنگار رویداد فرهنگی، نصرالله حدادی، مولف کتاب «تاریخ شفاهی کتاب» در آخرین گفتگو از سری دوم تاریخ شفاهی کتاب، در سرای اهل قلم که توسط موسسه خانه کتاب برگزار شد، گزارش مختصری از عملکرد خود در دوره اول و دوم ارائه داد. او در توضیح سری اول از مجموعه تاریخ شفاهی گفت: از سال 1393 تاریخ شفاهی کتاب راهادازی شد و اولین جلسه آن 26 آبانماه 1393 آغاز و آخرین آنها در 11 خرداد 1394 انجام شد. از سال 94 تا بهمنماه 95 این کتاب سرانجام چاپ و رونمایی شد. در اولین دوره با 20 تن از ناشران موفق (دو کتابفروشی به دلیل موقعیت کتابفروشی) صحبت شد. یکی از مولفههای انتخاب افراد براین اساس بود که باید خود یا خانوادهشان در سالهای قبل از انقلاب در زمینه نشر فعالیت میکردند.
حدادی در ادامه توضحات خود بیان کرد: در سری دوم که شروع کردیم نخستین گفتگو در تیرماه سال 94 و همینطور در روزهای 15 و 22 تیرماه با سه نفر انجام شد اما با توجه به اینکه چاپ کتاب به طول انجامید سر انجام در تاریخ 23 فروردین ماه 96 جلسات از سر گرفته شد.
حدادی با توجه به سری نخست، در دور دوم گفتگوهای تاریخ شفاهی کتاب سعی بر قویتر کردن این برنامه داشت، او گفت: سعی کردم برای سری دوم دو هدف را اجرایی کنم، سعی شد در این دوره با ناشران شهرستانی هم گفتگو کنم، امیدوارم در جلد سوم با دوستان شهرستانی گفتگو داشته باشم البته بعید میدانم تعداد نفرات جلد سوم به بیست نفر برسد چون اکثر ناشرانی که اکنون مشغول به فعالیت هستند، بعد از انقلاب شروع به کار کرده اند. سه یا چهار تن از مدیران انتشارات اعلام کردند که تمایلی به گفتگو ندارند.
وی درباره دومین هدف خود در تغییرات گفتگوی تاریخ شفاهی کتاب، اعلام کرد: دوست داشتم با زنانی که قبل از پیروزی انتقلاب در زمینه نشر فعال بودند گفتگو کنم، در بین گفتگوها با مهدیه مستغنی مدیر انتشارات کارنامه گفتگو شد و با شهناز عطایی که در قید حیات هستند و در سری سوم صحبت خواهیم کرد. اگر دوستان فردی را میشناسند به ما معرفی کنند.
با کار در زمینه نشر به نتیجه مادی نمیرسید
بهروز عطاییفرد، مدیر انتشارات عطایی با تشکر از برگزارکنندگان گفتگوهای تاریخ شفاهی کتاب، بیان کرد: این تاریخ شفاهی نشر است که خود دست اندکاران آن را نوشته اند و نقل قول نیست. سندی است که همیشه به جا میماند. امیدوارم اینگونه کارهای ماندگار و فرهنگی تداوم داشته باشد و به غنیتر کرد فرهنگ این مملکت بیانجامد.
او درباره فعال بودن پدر حتی در روزهای آخر حیات صحبت کرد و گفت: او تا روزهای آخر تصحیح کتابها را انجام میداد تا جایی که نویسندگان ما مبهوت میشدند که چه غلطهای ویرایشی را متذکر میشوند.
عطاییفرد با بیان اینکه از سالهای تحصیل همراه پدر در کتابفروشی فعالیت میکردم، اظهار داشت: البته نه به صورت رسمی بلکه به صورت کمکی در کتابفروشی او کار میکردم. بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه شرکتی درباره رشته تخصصیام باز کردم. در سالهای انقلاب که کار کتاب به شدت رواج پیدا کرده بود، کارم به صورت تخصصی در کتابفروشی شروع شد.
مدیر انتشارات عطایی درباره کتابهایی که در روزهای انقلاب به چاپ میرساندند، گفت: کتابهای پشت جلد سفید را چاپ نکردیم. کتابهای انقلابی در آن سالها رواج یافته بود، ما کتابهایی با زمینه چپی و مارکسیستی چاپ نکردیم و فقط خاطرات آیت الله طالقانی را منتشر کرده بودیم.
عطاییفرد در پاسخ به این سوال که فکر میکنید این کار به نسل چهارم خانواده عطایی بیانجامد؟ اظهار داشت: روزگار و معیارها متفاوت شده است، من به شغلم میبالم، افرادی که همسن من هستند، به شغلم با احترام خاصی نگاه میکنند. این ممکن است در میان جوانان احساس نشود، معیار جوانان ممکن است این باشد که درآمد این کار به چه میزان است. اگر کسی از من بپرسد که با این کار میتوانم از نظر مادی به نتیجه ای برسم میگویم نه.