
ماجرای چاپ کتاب «کوچه» احمد شاملو و ضربهای که در اثر مخالفت با چاپ جلد ششم این کتاب به او زده شد، از خاطرات مدیر انتشارات مازیار در نوزدهمین نشست تاریخ شفاهی خانه کتاب بود.
به گزارش خبرنگار رویداد فرهنگی، نوزدهمین نشست از سلسله نشستهای تاريخ شفاهی كتاب با حضور مهرداد کاظمزاده مدیر انتشارات مازیار سهشنبه 31 مردادماه در سرای اهل قلم خانه کتاب برگزار شد.
مهرداد کاظمزاده در این نشست با اشاره به نیم قرن فعالیت خود در نشر کتاب بیان کرد: متولد دیماه سال 1327 در تهران و فرزند دوم خانواده هستم، از سن کم به مطالعه علاقه داشتم و بیشتر کتابهای پلیسی میخواندم، گاهی آنقدر کتاب میخریدم که دیگر برای کرایه رفتوآمد از خانه به مدرسه یا بالعکس پولی برایم نمیماند. پرشوری و علاقه به ماجراجویی در کنار علاقه به کتاب باعث شد که کار خود را از بساط کتاب آغاز کنم.
وی ضمن توضیح اینکه فوت پدرش مانع از سفر کردن او به کشور آمریکا شد، ادامه داد: در نزدیکی بساط من فردی به نام ناصر رحیمی بساط کتاب داشت و خسرو گلسرخی یکی از کسانی بود که بر سر بساط رحیمی حاضر میشد، از همان طریق با گلسرخی که وضع مالی خوبی هم نداشت، آشنا شدم.
از چاپ و فروش قاچاقی کتاب «غربزدگی» تا رفتن به ساواک
کاظمزاده با بیان اینکه آشناییش با گلسرخی هنگام ترجمه کتاب «یادداشتهای گمشده» بیشتر شد، گفت: روزی گلسرخی ترجمه دایی خود از کتاب «تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد» اثر فیدل کاسترو را برای چاپ نزد من آورد اما چاپ آن کتاب ممنوع و خطرناک بود، بالاخره در سال 1357 آن را چاپ کردم.
به گفته وی، زمانی که ساواک به منزل او میرفت، مادرش دست نوشتههای «تاریخ مرا تبرئه خواهد کرد» را مخفی میکرد، تا باعث دردسر نشوند.
مدیر انتشارات مازیار با اشاره به چگونگی سروکار پیدا کردن با ساواک بیان کرد: اصغرعبداللهی در سال 1351 قاچاقی کتاب «غربزدگی» جلال آلاحمد را چاپ کرده بود که من هم پخش میکردم. وقتی عبداللهی بدین منظور بازداشت شد، نام من را هم نزد ساواک برد و اینگونه سر و کارم به ساواک افتاد. یکبار هم به جرم چاپ کتاب ضاله مرا به کمیته مشترک بردند. همان موقع خسرو گلسرخی هم در زندان بود و روبهروی ما سلول علی شریعتی بود.
وی این دوره از زندان را برای خود خوب دانست و ادامه داد: در سلول شریعتی سیگار و رادیو بود و وضعش بد نبود. همان موقع بیژن جزنی هم در زندان در حال تالیف و نوشتن بود.
کاظمزاده عنوان کرد: فردی به نام رسولی، بازجوی معروف ساواک دائم سراغم را می گرفت و زير نظرم داشت، درواقع ساواک به بهانه چاپ کتابهایی توسط من با آرم انتشارات مزدک، من را به كميته مشترک میبرد درحالیکه انتشارات مزدک در آلمان دفتر داشت.
میدانستم که کتاب «کوچه» ماندگار میشود
کاظمزاده توضیح داد: در سال 1356 ع. پاشایی به نمایندگی از احمد شاملو سراغم آمد تا قرارداد چاپ کتاب «کوچه» را نهایی کنیم. دران دوران من تجربه کافی برای چاپ کتاب نداشتم اما میدانستم این کتاب، کتاب ماندگاری خواهد شد لذا تمام تجهیزاتی که برای چاپ آن احتیاج داشتم تهیه کردم و در انتشار جلد اول موفق شدم.
وی با بیان اینکه چاپ دوم کتاب را با خود شاملو قرار داد بست، ادامه داد: برای شاملو با شخصیتی افتاده و قاطع اما رک در بحثهای ادبی و سیاسی، پول اهمیتی نداشت اما برای قرارداد 20 درصد حق تالیف به او پرداختم.
مدیر انتشارات مازیار بیان کرد: در سال 1363 که هنوز ممیزیها فعال نشده بود، جلد ششم کتاب «کوچه» را به اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بردم اما مصطفی تاجزاده با نشر آن مخالفت کرد که این امر ضربه بدی به من و شاملو زد و ما را از ادامه کار ناامید کرد. کتاب «کوچه» به قدری برای من مهم بود که در زمان جنگ آن را در ماشین نگه میداشتم تا در بمباران از بین نرود.
وی اظهار داشت: احمد شاملو در سالهای پایانی زندگی خود به دیابت پیشرفته مبتلا و این امر باعث قطع یک پای او شد. در این دوران ترجمه کتاب «دن آرام» را به شاملو پیشنهاد دادم تا آن را منتشر کنم، هرچند کار ترجمه را انجام داد اما متاسفانه نتوانست انتشار مجلد کامل کتاب «دن آرام» را تا پایان عمرش ببیند.
کاظمزاده یادآور شد: خیلی از افراد گفتند که احمد شاملو کتاب «دن آرام» را در رقابت با به.آذین ترجمه کرده، درحالیکه اصلا اینگونه نبوده است.