
کتاب «مهمانهای ناخوانده» نوشته فریده فرجام توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال 1345 منتشر شد.
به گزارش رویداد فرهنگی، کتاب مهمانهای ناخوانده که برای گروه سنی الف و ب نوشته شده داستان پیرزنی مهربان و خوش قلب است که بچهها خیلی دوستش دارند. در غروب یک روز هوا بارانی میشود و پیرزن بچهها را راهی خانه میکند، وقتی باران شدیدتر میشود خودش نیز با عجله به خانه کوچکش که یک حیاط داشت قد یک غربیل برمیگردد. پیرزن سردش میشود و میخواهد برود زیر لحاف که صدای در را میشنود. با خودش میگوید« خدایا این وقت شبی کیه در میزنه؟»
از این جای داستان بخاطر بارش شدید باران، ورود مهمانهای ناخوانده پیرزن شروع میشود که یکی پس از دیگری سر میرسند و به خانهاش پناه میآورند. مهمانها که گنجشک، مرغ، گربه، سگ، گاو و کلاغ هستند همگی آن شب در خانه پیرزن آرام میگیرند تا اینکه صبح روز بعد پیرزن بیدار میشود و اتفاقهای جدیدی رخ میدهد.
قسمتی از متن کتاب
گاو به فکر فرو رفت به پیرزن نگاهی کرد و گفت: «من که مومو میکنم برات خرمنو درو میکنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن از اینکه گاو را رنجانده بود، دلش گرفت و گفت: «با وجود تنگی جا، پهلوی من بمون»
گنجشکه، زیر لب، جیک جیک کرد و گفت: « پیرزن جون! من که جیک و جیک میکنم برات، تخم کوچیک میکنم برات بذارم برم؟»
پیرزن خندهاش گرفت و گفت: «تو که جای زیادی نمیگیری، بمون»
الاغ سرش را این طرف و آنطرف چرخاند و با تعجب گفت: «خب، پیرزن، من که عر و عر میکنم برات، همسایه خبر میکنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن دید الاغ ناراحت شده گفت: «خوب تو هم بمون»
گربه دمش را جمع کرد و با قهر گفت: «من که میو میو میکنم برات، موشا رو چپو میکنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «پیشی جون، غصه نخور... تو هم بمون»
کلاغ که دید همه دارند میمانند، صدایش را انداخت سرش و گفت: «نفهمیدم! من که قار و قار میکنم برات، همه رو بیدار میکنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «آقا کلاغه، شلوغ نکن! تو هم بمون»
مرغ گفت: «من که قد و قد میکنم برات، تخم بزرگ میکنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «تو هم بمون»
سگ دید همه ماندنی شدند، گفت: «من که واق و واق میکنم برات، دزدارو چلاق میکنم برات، بذارم برم؟»
پیرزن گفت: «عیب نداره تو هم بمون»