
مجموعه شعر «برسد به استخوانهایت» سروده روزبه سوهانی توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.
به گزارش رویداد فرهنگی، شهر دعوتیست برای بارها و بارها اندیشیدن به هرچه در دایره یقین قرارا دادهایم. گاهی به قدر پنجره ای در در زندان زبان، گاهی به قدر دروازه ای و گاهی شبیه یک نقشه فرار. مثل یک کرم چاله که ساختار و بعد فضا و زمان را میشکند و حفرهای ایجاد میکند در واقعیت موجود. حفره ای که در آن و بعد از آن حقایقی انتظار ما را میکشند. حقایقی که علاوه بر حال، گذشته و آینده را هم تغییر خواهند داد. شعر رخدادی است که میتواند از ما انسانی تازه با پیکری تازه بسازد، اگر و تنها اگر سوژههای وفادارش باشیم و بمانیم.
شعرهایی از کتاب
دلتنگی
گاهی شبیه فرهاد میشود
آنوقت
باید در کهنهترین خیابانهای شهر بگردانیاش
یا در دنجترین کافهها
به استکانی چای مهمانش کنی
که شاید
برف
در حنجرهاش بند بیاید
بر یک صندلی کهنه نشستهام
و پنجره را
آنقدر که چیزی از صدای شهر به اتاق بیاورد
باز گذاشتهام
فرهاد به شاتهام میزند
و یک استکان چای
بر برف روی میز میگذارد
سرت را بلند کن
میخواهم از زندگی بنویسم
که جنگ همیشگی چهرهات با تاریخ است
تو کهنه نمیشوی
مثل شبانهای از شاملو
مثل بداههای از شهناز
چشمان تو دو دلیل
برای اینکه زمین هنوز درست میگردد
و دهانت
خلاصه تمام شعرهای بلند من است
تو کهنه نمیشوی و من
به شکست همیشگی تاریخ
لبخند میزنم